تبليغاتX
طرح ایران1130(گروه کودکان کار)

طرح ایران1130(گروه کودکان کار)

آقای دکتر امیر نیک پی از طرح ۱۱۳۰ حمایت کردند.

 

-

آقای دکتر امیر نیک پی

-دکتری جامعه شناسی از مدرسه عالی علوم اجتماعی پاریس

-استاد جامعه شناسی و انسان شناسی  حقوق بشر در دانشگاه شهید بهشتی

-مولف ٬مترجم٬پژوهشگر

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم خرداد 1388ساعت 19:3  توسط طرح ایران1130(گروه کودکان کار)  | 

كنواسيون حقوق كودك و نقش دولت ونهادهاي اجتماعي

حقوق بشر به ويژه حقوق كودك از جمله مسايل مهمي است كه علي رغم طرح در مجامع بين المللي، اعلاميه وپيمان نامه ها ي بسيار همچنان مورد بي مهري وكم توجهي دولت ها ي متعدد قرار دارد و هنوز اطفال بيشماري در گوشه وكنار جهان وجود دارند كه سالانه  از فرط گرسنگي و بيماريهاي ناشي از فقر فرهنگي و اقتصادي جان خود را از دست مي دهند.       
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه دهم خرداد 1388ساعت 17:8  توسط طرح ایران1130(گروه کودکان کار)  | 

روز جمعه ایمیلی را به آقای دکتر کاشانی فرستادم و  ایشان را  در جریان طرح ۱۱۳۰و برنامه های جمعیت گذاشتم.امروز وقتی  از کرسی حقوق بشر بر میگشتیم تا چیزی بخوریم٬ استاد رو به طور اتفاقی در دانشگاه دیدیم٬کلی خوشحال شدم٬چون نتونسته بودیم قبلا حضوری  با ایشان راجع به طرح صحبت کنیم .با ایشان صحبت کردیم ٬افرازه تراکت ها رو بهم داد تا به استاد بدم ٬ استاد  از ما حمایت کردند .البته ایشان نظراتشون را هم به ما گفتن.اینکه به دنبال معلول ها فقط نباشیم و ریشه بسیاری از مشکلات جامعه ما سیاسی و عدم آگاهی مردم از این مشکلات می باشد.همچنین ایشان ابراز امیدواری کردند تا در همایش ۱۱۳۰ شرکت کنند.

 

آقای دکتر سید محمود مصطفوی کاشانی

-دکتری حقوق خصوصی از فرانسه

-عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی

-نویسنده ۱۹ مقاله ۳ کتاب

-نماینده ایران در دیوان داوری ایران و آمریکا

+ نوشته شده در  شنبه نهم خرداد 1388ساعت 20:49  توسط طرح ایران1130(گروه کودکان کار)  | 

امروز با آقای امیر زارعان و آقای منصور قاسمی مسئول طرح ۱۱۳۰ دانشگاه شهید بهشتی به کرسی

 حقوق بشر ،صلح ودموکراسی یونسکو رفتیم و با آقای دکتر کوشا در رابطه با طرح و جمعیت صحبت

 کردیم. قرار شد نظرشان را بعدا اعلام فرمایند.

 

+ نوشته شده در  شنبه نهم خرداد 1388ساعت 20:1  توسط طرح ایران1130(گروه کودکان کار)  | 

مطلبی که در زیر می خوانید نوشته آقای حسین دوست محمدی  از اعضای گروه کودکان کار وخیابان می باشد.

روز اولی که به میدان ولی عصر رفتم تا با کودکانی در خیابان کار می کنند صحبت کنم با دو دختر کوچک مواجه شدم که یکی از آنها جلوی پاساژ ایرانیان نشسته بود و دستمال می فروخت ودیگری هم کمی آن طرف تر فال می فروخت. من جلو رفتم و دو بسته دستمال ازاو خریدم وسعی کردم که با او صحبت کنم. او گفت که اسمش زهراست و10 سال دارد و آن یکی هم که فال می فروخت خواهر او زینب بود که 8 سال دارد. آنها گفتند که پدر ومادرمان ما را مجبور به کار می کنند. آنها یک سال است که به مدرسه نمی روند چون پدر و مادرشان به آنها اجازه نمی دهند. زهرا تا دوم دبستان خوانده و زینب اصلا سواد ندارد وبه مدرسه نرفته است.

ساعت 19:30 بود و آنها هنوز نهار نخورده بودند من به آنها گفتم که می روم تا چیزی برایتان بخرم اما وقتی برگشتم زینب رفته بود به زهرا گفتم پس زینب کجاست چرا صبر نکرد زهرا گفت فکر کرد تو دیگر نمی آیی و رفت که کار کند. به زهرا گفتم دوست داری درس بخوانی؟ من می توانم کمکت کنم او گفت برو عمو جان تا حالا خیلی ها از این حرف ها به ما زدند اما نیامدند.

من باز هم با او صحبت کردم تا کمی اعتماد او جلب شد. به زهرا گفتم باز هم پیش شما می آیم دیدم که اشک در چشم های زهرا حلقه زده و بغض کرده دستی به سر زهرا کشیدم و کمی اورا آرام کردم تا لبخندی به من زد بعد از او خدا حافظی کردم. راستش خودم هم بغض کرده بودم و دیگر نمی توا نستم صحبت کنم.

دفعه بعد که دوباره به میدان ولی عصر رفتم زهرا و زینب را با سه پسر دیگر دیدم که آنها هم کار می کردند. وقتی زهرا و زینب من را دیدند خوشحال شدند و به طرف من آمدند. آنها می خواستند نهار بخورند . من هم با زهرا و زینب و و سه پسر دیگر رفتم تا با هم نهار بخوریم. اسم آنها علیرضا و امیرعلی و ناصر بود که ناصر و علیرضا باهم برادر هستند. علیرضا 10 ساله است و تا دوم دبستان خوانده و امیرعلی 12ساله تا اول راهنمایی خوانده وناصر 6 ساله هم که سواد ندارد بعد از خوردن نهار شش نفری به پارک لاله رفتیم. آنها گفتند که پدر و مادرشان آنها را مجبور به کار می کنند و خودشان در خانه بی کارند و به بچه ها می گویند که برای ما کار پیدا نمی شود. آنها ساعت 8 صبح به میدان ولی عصر می آیند و تا ساعت 10 شب کار می کنند. آنها باید روزی حد اقل 15000 تومان کار کنند وگرنه شب که به خانه شان در شوش می روند پدرشان آنها را کتک می زند که چرا کم کار کرده اند. آنها حتی برای اینکه جمعه ها کار نکنند و در خانه بمانند مجبورند که گریه زاری و التماس کنند تا دل پدر و مادرشان به رحم آید. آنها خیلی دوست داشتند که مانند بقیه بچه ها درس بخوانند و به مدرسه بروندولی می گفتند که ما راهی نداریم و مجبوریم که کار کنیم. من به آنها قول دادم که باز هم پیش آنها بروم و با آنها خدا حافظی کردم راستش دیگر داشتم دیوانه می شدم واصلا این حرف ها برایم قابل تحمل نبود   

    
+ نوشته شده در  شنبه نهم خرداد 1388ساعت 15:22  توسط طرح ایران1130(گروه کودکان کار)  | 

مرگ یک کودک کار دیگر


او روی زندگی تف می کرد مواظب باش مامان چیزی نفهمه زود خوب می شم این اخرین جمله ی کودکی است که پیش از مرگ به زبانش جاری شد
کودکی که باید نگران همه چیز می بود حتی مرگش !!

وحید شریفی کودکی که بارزترین ویژگی اش  تف کردنهایش بود، درست روز  قبل از 13 فروردین اخرین سیزده عمرش را به در کرد درحالی که همراه برادرش رمضان برای کسب درامد و خرج عید برای فروش ادامس به خیابانهای حومه عبدل اباد رفته بود با یک سواری تصادف کرد و چند دقیقه بعد ...

بی سبب نیست که بزرگترین ترس بجه های کار هراس از مرگی فجیع است. مرگی نامعلوم، مرگی در روزمره ترین حالت زندگی !!

زندگی این بچه ها مرگ است !!منظورم مرگ کودکی نیست، مرگ لحظه ها نیست، مرگ اینده شان نیست، منظورم مرگ به معنای پایان زندگی است مرگی که درست چند لحظه پس از فروش ادامس یا فال  به ما رخ  می دهد

وحید اخرین ادامس زندگی اش را به کدام مان فروخت؟

وحید 9 سالش بود و مدام تف می کرد !!هرگز نفهمیدم چرا؟مدام به او می گفتم : وحید انقدر تف نکن و او می خندید و ... حالا می فهمم که او روی کسانی که به او تجاوز می کردند، کتکش می زدند، تحقیرش می کردند ، خنده هایش را، گریه هایش را و خودش را نمی دیدند  تف می کرد !!! کسی برای بوسیدن باقی نمانده بود پس او تف می کرد او روی زمان، روی کودکی اش، روی مسولیت زود هنگامش، روی همه چیز تف می کرد..

او می توانست عاشق زندگی باشد اما روی آن تف می کرد!!!!

منبع: http://www.kiyanango.blogfa.com/post-72.aspx

+ نوشته شده در  جمعه هشتم خرداد 1388ساعت 21:53  توسط طرح ایران1130(گروه کودکان کار)  | 

شعر گریز

+ نوشته شده در  جمعه هشتم خرداد 1388ساعت 21:51  توسط طرح ایران1130(گروه کودکان کار)  | 

امروز‌ كودكان‌ كار؛ فردا كودكان بزهكار

 
حقوق- گروه اجتماعي:
اين روزها ديدن التماس بچه‌ها پشت چراغ‌ قرمز‌ها دوباره به پديده شوم اين شهر شلوغ تبديل شده است
شما هرچقدر هم خودتان را به آن راه بزنيد ولي نمي‌توانيد به حال آنها تأسف نخوريد. در اين مواقع تنها جمله‌اي كه زير لب تكرار مي‌شود اين است كه «پس كي قرار است اين بچه‌ها جمع شوند؟» اما آيا با جمع شدن اين بچه‌ها همه چيز تمام است؟ شايد به همين خاطر باشد كه رئيس سازمان بهزيستي كشور، در مورد ساماندهى كودكان كار و بازگشت مجدد آنها به خيابان گفته است كه هزينه جمع‌آورى متكديان و كودكانِ كار بسيار كمتر از هزينه‌هاى ساماندهى آنهاست
 
+ نوشته شده در  جمعه هشتم خرداد 1388ساعت 21:49  توسط طرح ایران1130(گروه کودکان کار)  | 

 

ماده ۷۹ قانون کار

 

به کار گماردن افراد کمتر ۱۵ سال تمام ممنوع است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم خرداد 1388ساعت 19:12  توسط طرح ایران1130(گروه کودکان کار)  | 

در اغاز ای خداوند تو را نیایش می کنم دست مرا در دست خود بگیر و هدایتم کن.به ملایمت هدایتم کن.به ان دمی که رنج ها پایان گرفته.به ان دمی که چشمان خسته و رنجور کودکان شهرم رنگ شادی به خود بگیرد .در ان دم تو روح مرا با خود خواهی برد.انجا که در اغوشت بخوابم مثل فرزندی در اغوش مادرش

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم خرداد 1388ساعت 12:21  توسط طرح ایران1130(گروه کودکان کار)  |